۵ حقیقت درباره رهبری

۱. تصوری که باید در هم شکسته شود

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در مواجهه با موضوع «رهبری»، احساس کنید این مقوله برای شما نیست. این حس، ریشه در یک تصور غلط و عمیق فرهنگی دارد که رهبری را به یک هرم تبدیل کرده است: عده‌ای معدود در بالا و بقیه در نقش دنباله‌رو. اما اگر این باور، یک تله باشد چه؟

ما در این مقاله پنج حقیقت شگفت‌انگیز و خلاف عرف درباره رهبری را بررسی خواهیم کرد که می‌تواند قفل پتانسیل درونی خواننده را باز کند و این واقعیت را آشکار سازد: «هر انسانی برای رهبری آفریده شده است.»

۲. حقیقت شماره ۱: شما برای رهبری آفریده شده‌اید، اما نه در رأس هرم

اگر همه رهبر باشند، پس چه کسی دنباله‌رو خواهد بود؟ این پرسش، دقیقا همان «تله فرهنگی» است.

یک خودروی ۸۰ هزار دلاری. باتری قدرت را در خود دارد، شمع جرقه را تولید می‌کند و یک سیم ترمینال چهار دلاری، این قدرت را منتقل می‌کند. اگر این سیم چهار دلاری نباشد، کل خودرو از کار می‌افتد. کدام یک مهم‌تر است؟

 نتیجه کلیدی: هیچ‌کدام و همه‌چیز. هر قطعه در حوزه عملکردی خود یک رهبر است.

این دیدگاه، تعریف رهبری را از یک جایگاه به یک نقش عملکردی تغییر می‌دهد. هر فرد برای ایفای یک نقش منحصربه‌فرد طراحی شده است و در آن حوزه، او رهبر است.

۳. حقیقت شماره ۲: رهبری واقعی با خشم متولد می‌شود، نه با جاه‌طلبی

این ایده می‌تواند برای بسیاری تکان‌دهنده باشد: رهبران واقعی اغلب «افرادی عصبانی» هستند. منظور از عصبانیت، خشم مخرب نیست، بلکه پایان یافتن تحمل نسبت به یک وضعیت ناعادلانه یا ناکارآمد است.

 نکته مهم: ما هرگز چیزی را که تحمل می‌کنیم، تغییر نخواهیم داد.

بسیاری از مردم از رهبری می‌ترسند، زیرا می‌خواهند همه آن‌ها را دوست داشته باشند و از برهم زدن آرامش موجود هراس دارند؛ بنابراین، وضعیت را تحمل می‌کنند و در نتیجه، هرگز آن را تغییر نمی‌دهند.

 جمله طلایی: «رهبری زمانی متولد می‌شود که تحمل به پایان می‌رسد. هر چیزی را که تحمل کنید، هرگز تغییر نخواهید داد.»

۴. حقیقت شماره ۳: بزرگترین مشکل شما یک فیل است؛ رهبر آن را ناهار می‌بیند

چرا شیر پادشاه جنگل است؟ او نه بلندقدترین است، نه قوی‌ترین، نه بزرگ‌ترین و نه حتی باهوش‌ترین. شیر به خاطر یک چیز حکمرانی می‌کند: نگرش.

وقتی شیر، یک فیل عظیم‌الجثه را می‌بیند، تنها به یک چیز فکر می‌کند: «ناهار». در مقابل، فیل با تمام قدرت و اندازه‌اش، با دیدن شیر فرار می‌کند. نگرش شیر، فیل را به یک وعده غذایی تقلیل می‌دهد.

مشکلات زندگی ما از بدهی‌ها گرفته تا خواسته‌های برآورده‌نشده همگی شبیه آن فیل هستند. این نگرش ماست که تعیین می‌کند از آن‌ها فرار کنیم یا با دید یک فرصت یا «ناهار» به سمت حل کردنشان حرکت کنیم.

 واقعیت تکان‌دهنده: رهبری ۸۰٪ ذهنیت و نگرش است و تنها ۲۰٪ مهارت. رهبران با باورشان می‌بینند. چشمان شما می‌گوید آن یک فیل است؛ باور شما می‌گوید آن ناهار است.

۵. حقیقت شماره ۴: شما در یک اتوبان بدون محدودیت، با سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت رانندگی می‌کنید.

فرض کنید در یک اتوبان رانندگی می کنید و ماشین شما می تواند 250 کیلومتر بر ساعت سرعت بگیرید اما همین که سرعت شما به 120 کیلومتر برسد دست نگه می دارید و از افزایش سرعت امتناع می کنید. چرا؟

این یک استعاره تراژیک از زندگی ماست:

  • ما برای استخدام شدن آموزش دیده‌ایم، نه برای به کار گرفته شدن (استقرار یافتن).
  • فرهنگ و جامعه، ما را برای ماندن در مرزهای یک شغل امن تربیت می‌کنند.
  • شغل شما کاری است که برایش پول می‌گیرید، اما کارِ شما چیزی است که برای آن به دنیا آمده‌اید.

وقتی سرعت را به ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت برسد، ناگهان یک سد ذهنی شکست می شود که «زندگی پس از ۱۷۰ نیز وجود دارد.» ما در جهانی زندگی می‌کنیم که ظرفیت ۲۵۰ کیلومتر بر ساعت را در ما تعبیه کرده، اما با تابلوهای محدودیت سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت، ما را زندانی کرده است.

🗝️ نتیجه‌گیری: «فرهنگ شما به شرکت اجازه می‌دهد تا ظرفیت را ایجاد کند، اما توانایی شما برای استفاده از آن را محدود می‌کند.»

۶. حقیقت شماره ۵: به دنبال جذب دنباله‌رو نباشید؛ استعداد خود را خدمت کنید

یکی از بزرگترین تصورات غلط این است که رهبری یعنی داشتن دنباله‌رو. اما واقعیت ان است خداوند انسان را برای حکمرانی بر منابع آفرید، نه برای حکمرانی بر انسان‌های دیگر.

رهبری واقعی زمانی متولد می‌شود که شما استعداد ذاتی و منحصر به فرد خود را کشف کرده و آن را به جهان خدمت می‌کنید.

درخت میوه را تصور کنید: درخت هرگز میوه‌اش را به دنبال شما نمی‌آورد؛ این شما هستید که برای بهره‌مندی از میوه‌اش به سمت آن جذب می‌شوید. اگر می‌خواهید مردم شما را دنبال کنند، نیازی نیست به دنبالشان بدوید. کافی است روی کشف، پرورش و ارائه «میوه» یا همان استعداد منحصر به فرد خود تمرکز کنید.

 اصل طلایی: «رهبران به دنبال دنباله‌رو نیستند. دنباله‌روها جذب رهبران می‌شوند، درست همان‌طور که شما جذب میوه درخت می‌شوید.»

رهبری یک عنوان یا یک جایگاه نیست؛ یک سفر درونی است برای خودشناسی، شکستن سدهای ذهنی و آزاد کردن پتانسیلی که در وجود شما نهفته است.

سوال نهایی: آیا اجازه خواهید داد که جهان، شما را قبل از رفتن‌تان ملاقات کند؟ یا پتانسیل کشف نشده شما، یکی از رازهای مدفون در گورستان باقی خواهد ماند؟

همچنین ببینید

سلام بر شما دوست عزیز

در این سایت دوست دارم تمام تجربیات و مطالعات خودم در حوزه سازمان و مدیریت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *